باید بیش از این مواظب باشم؛ فرصت بخشیده شدن نادر است.
+
خط خطی شده در بیست و نهم مرداد 1387زمانی مثل 7 بعد از ظهر :خطاط شیما انتظاری
|
اولین باری است که برای یک مطلب توضیح مینویسم؛ معتقدم هر کس از هر مطلبی همان را میفهمد که دلش میخواهد. اما این بار، برای آنکه مضحکه دوستان نشوم و نیازی نباشد به سوال و جوابهای پیدرپی آنها جواب دهم توضیح میدهم که:
عاشق نشدم؛ برق که رفت، مولوی خواندیم، در تفسیر یکی از شعرهایش گفته شد: عاشق که بشوی، تسلیمی، انتخاب نداری.
آنها که میشناسندم میدانند که فارغالتحصیلان و هزار و یک نشریه دیگر، فرصتی جز کار برایم نمیگذارد؛ باور کنید.
+
خط خطی شده در چهاردهم مرداد 1387زمانی مثل 5 بعد از ظهر :خطاط شیما انتظاری
|
اون که عاشقه، تسلیمه
انتخاب نداره.
+
خط خطی شده در دوازدهم مرداد 1387زمانی مثل 7 بعد از ظهر :خطاط شیما انتظاری
|
پایانی برایش نداشتم؛
باید مواظب اشکهایم باشم، کار دستم میدهند؛
دلم تنگ است؛
سخت است بار دیگر دوستی کسی را بپذیرم؛
چه راحت از مقابلم میگذرد؛
این نیز بگذرد.
+
خط خطی شده در پنجم مرداد 1387زمانی مثل 10 قبل از ظهر :خطاط شیما انتظاری
|