تبليغاتX
نقطه، سرخط
چه روز خوبی خواهد بود وقتی که صبح‌ات را با یک خبر بهاری شروع کنی.
+ خط خطی شده در سی و یکم اردیبهشت 1387زمانی مثل 5 بعد از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

کچل کردم که از یادم بری دیدم نمی‌شه
+ خط خطی شده در بیست و سوم اردیبهشت 1387زمانی مثل 10 بعد از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

و چه سخت است که تنها مسیر دفتر تا خانه را خودت باشی
+ خط خطی شده در هفدهم اردیبهشت 1387زمانی مثل 5 بعد از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

زنی را می‌شناسم که بر سکوی سوخت اتوبوس نشسته است.
کتاب می‌فروشد و نمایشگاه کتاب رنگ از رخسارش برده است.
چشمانش دو دو می‌زند؛ دل آدم برای آن همه خستگی می‌سوزد.
من زنی را می‌شناسم که بر سکوی سوخت اتوبوس نشسته است.
و با تمام خستگی چشم از SMS های مسافر فرو دستش برنمی‌دارد.
+ خط خطی شده در شانزدهم اردیبهشت 1387زمانی مثل 8 قبل از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

این مسیر انقدر پنجشنبه‌ها خوبه؛
مثل جمعه می‌مونه.    
+ خط خطی شده در یازدهم اردیبهشت 1387زمانی مثل 10 قبل از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

چه آب کثیفی
مثل قلب من
+ خط خطی شده در نهم اردیبهشت 1387زمانی مثل 11 قبل از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  | 

از دعوایشان معلوم بود که منتظرند تا یکی بیاید و جدایشان کند.
+ خط خطی شده در هفتم اردیبهشت 1387زمانی مثل 7 بعد از ظهر  :خطاط شیما انتظاری  |