خدا کریمه رفیق
فقط مواظب باش غرق نشی
* * *
زخمهای آدم سرمایه است
سرمایهات را با این و اون تقسیم نکن.
دادنکش.
هوار نکش.
آروم و بی سر و صدا همه چیز رو تحمل کن.
* * *
بذار عذابت بده؛
این تیغ تیزی که به جونت افتاده بذار خراشت بده.
زخمت بزنه،
آنقدر زخمت بزنه تا تیزیش کم بشه.
* * *
چیه برادر، جشن تولده، ممنوعه؟
زن بیحجاب نداریم، زن با حجاب هم نداریم.
مرد بیغیرت نداریم، مرد باغیرت هم نداریم.
نوار مبتذل نداریم.
ماهواره نداریم.
صور قبیحه نداریم.
حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب، رفیق ناباب نداریم.
رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم.
شرمندهتونم، هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم.
جشن تولد یه بچه است ولی بچه هم نداریم.
از ترازو استفاده میکنند.
اما تو گویی تنها به سود آنها فکر میکنی و اگر شد سود خودت؛ زیان هم بلامانع است.
گفتم: مهربانی اندازهای دارد؛ بیش از اندازهاش آزاردهنده است؛ برای خودت.
مهربانی بیش از حد انتظار میسازد و توقع بینهایت.
گفتم: برای خودت باش، به خاطر خودت.
سرش را گرفت.
نگاهم نکرد.
نگاهش نکردم.
سکوت
سکوت
و اون میتونه باعث تصمیم به قتل و آدمکشی بشه.
* * *
بعضی وقتها باید از چیزهایی که دوست داریم دست بکشیم
اون چیزهایی که تو دوست داری، بقیه هم دوست خواهند داشت.
* * *
با وجود اینکه اینقدر راحت میتونی بکشی
ولی خودت نمیتونی انقدر راحت کشته بشی.
دیگر چه ترس از ریسمان سیاه و سفید.
ذهنم پریشان است
عود
موسیقی
دلم گرفته...
راننده: ما میخوایم، اما این طرح ساماندهی نمیره جلو 
دختر مسافر را میگویم 


ـ ـ ـ ـ
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟
میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است!
اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…!
میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام!
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است!
مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان،
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی!
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه… دعایم کن!
دعایی به حال بیابان کنید 
- - - -
اگر تو بیابانی ای دوست، غمگین مباش
هوا بیشک امشب دلش عاشق بارش است
تو هم یاد من
منم یاد تو
خدا هم بدان دوست نزدیک ماست 
ما تشنهترین درختها بودیم، اما تو، اگرچه میتوانستی، بر ما، این تشنگان، نباریدی.
ای ماه بلند!
از کتان خویش، خیس از خون هزارها خورشید، احوال ستارهای نپرسیدی.