آرزوها از حد به در شده یا آرزویی نمانده ![]()
از هر نوع که باشد.
حتی وابستگی به دنیای مجازی.
یا وابستگی به وبلاگی که خانهات شده است.
وابستگی خطر دارد؛
خطر نابودی
خطر نبودن،
خطر دوستداشتن
خطر علاقه.
وابستگی خوب نیست
باور کن
وابستگی خوب نیست ![]()
تصور اینکه برای عروس گریه کنم برایم بیمعنا بود.
اما گریهام گرفت
برای عروسکم که مثل ماه شده بود.
اشکهایم را فرو خوردم و هل کشیدم.
دست زدم.
شادی کردم.
ولی
اشکهایم را فرو خوردم.
عروسکم مثل ماه شده بود.
دعا کنید.
برای خوشبختیشان.
برای سلامتیشان.
برای شادیشان.
برای روزهای خوب و خوششان.
تصور کن:
لباس عروس
تاج بر سر
گل در دست
کفش سفید
تور صورت
با شاهزاده رویاها.
تصور کن:
عروسی
نقل
سکه مبارکباد
لیلیلیلی
رقص
شادی
بادا بادا مبارک بادا
تصور کن:
ماشین عروس
بیبیببیب، بیبیببیب، بیبیبیببیببیب
تصور کن:
عروس خانم
آقا داماد
یعنی دختر کوچولوی ما عروس شد ![]()
پ.ن
با این همه آروزی خوب دوستام٬ خیلی خوب بود که من عروس بودم. اما یک نفر که مثل خواهره برام عروسه. همه آروزهای خوب شما هم برای خواهر گلم
مخالف هم داشتند ولی
میلیونها تومان هزینه کردند تا اتحادشان را به رخ همه بکشند.
میلیونها تومان هزینه کردند تا ثابت کنند به ایران و ایرانی بودنشان افتخار میکنند.
میلیونها تومان هزینه کردند ولی خودشان را ثابت کردند.
افسوس که هیچ تومانی برای ثابت کردن ما وجود ندارد.
هیچ تومانی برای ثابت کردن ایرانی در وطن وجود ندارد.
آتش میزنیم، میشکنیم، فریاد میزنیم، تحصن میکنیم تا ثابت کنیم
ثابت کنیم که ما نیز هستیم.
یک هزینه بگویید؛ باور کنید میپردازیم
تا ثابت کنیم
ما نیز هستیم.
اسباب کشیدیم به خانه جدید.
قول بده سر میزنی... ![]()